ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : دامغاني )

135

الأخبار الطوال ( فارسي )

كردى گفت شهريارا نامه را به خط خود بنويس كه او مطمئن شود و راستى گفتارت را باور كند و من آن نامه را همراه همسر خود خواهم فرستاد و بر كسى غير از او در پوشيده نگهداشتن اين راز اعتماد ندارم . خسرو پرويز نامه را نوشت و در آن تاكيد كرد ، كردى نامه را گرفت و آن را همراه همسر خود براى كرديه فرستاد و بسطام از شدت علاقه و دلبستگى به كرديه او را همراه خود آورده بود . چون كرديه نامه خسرو پرويز را خواند درستى آن را دانست و آن راز را با برخى از دايگان و كنيزكان مورد اعتماد خود در ميان گذاشت آنان هم به سبب شوق به وطن او را بر اين كار تشويق كردند ، بسطام هم از آمدن آن زن پيش كرديه تعجب نكرد كه مىپنداشت زنان با يك ديگر انس و الفت دارند و به ديدار يك ديگر مىآيند . شامگاهى بسطام خسته و كوفته از سختى جنگ به خيمه كرديه آمد و غذايى خواست خورد و پس از آن شراب خواست كرديه شروع به آشاماندن شراب ناب به او كرد و مستى بر بسطام چيره شد و خوابيد . كرديه شمشير او را برداشت و بر سينه اش نهاد و چندان فشرد كه از پشت بسطام بيرون آمد . كرديه هماندم با خدمتگزاران و دايگان خويش سوار شد و بيرون آمد . برادرش كردى با گروهى از سواران كنار راه منتظر او بود و چون كرديه پيش او رسيد او را با خود برد و در اردوگاه فرود آورد . ياران بسطام چون صبح شد و او را كشته يافتند به سرزمين ديلم گريختند ، خسرو پرويز شاپور پسر ابركان را با ده هزار سوار گسيل داشت و دستور داد در قزوين بماند و آنجا پادگانى بوجود آرد و از آمدن اشخاص ديلم به كشور جلوگيرى كند . خسرو پرويز با كرديه ازدواج كرد و همراه او به مداين بازگشت و از كار كرديه سپاسگزارى و نسبت به او محبت بسيار كرد و در قلب خسرو محبوبيت فراوان يافت ، بدين گونه كينه يى كه درباره انتقام گرفتن از قاتلان پدر داشت تمام شد و كشور و پادشاهى او آرام و مستقر گرديد .